تبليغاتX
ذاکرین
جایی برای تو که عاشق اربابی
سال جدید تحصیلی جدید مبارک

امیدوارم در این سال آقامون بیاد

کانون عضو می پذیرد به نهاد مراجعه کنید.

نگارش در تاريخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 توسط علیرضا تلخابی |

یادم آمد شب بی چتر وکلاهی که به بارانی مرطوب خیابان زدم آهسته و گفتم چه هوایی است خدایی من و آغوش رهائی سپس آنقدر دویدم طرف فاصله تا از نفس افتاد نگاهم به نگاهی ، دلم آرام شد آنگونه که هر قطرهء باران غزلی بود نوازش گر احساس که می گفت فلانی! چه بخواهی چه نخواهی به سفر می روی امشب چمدانت پر باران شده پیراهنی از ابر به تن کن وبیا! پس سفر آغاز شد و نوبت پرواز شد و راه نفس باز شد و قافیه ها از قفس حنجره آزاد و رها در منِ شاعر منِ بی تاب تر از مرغ مهاجر به کجا می روم اقلیم به اقلیم خدا هم سفرم بود و جهان زیر پرم بود سراسر که سر راه به ناگاه  مرا تیشهء فرهاد صدا زد :نفسی صبر کن ای مرد مسافر قسمت می دهم ای دوست سلام من دلخستهء مجنون شده را نیز به شیرین غزلهای خداوند به معشوق دوعالم برسان. باز دلم شور زد آخر به کجا می روی ای دل که چنین مست ورها می روی ای دل مگر امشب به تماشای خدا می روی ای دل نکند باز به آن وادی...مشغول همین فکر وخیالات پر از لذت و پر جاذبه بودم که مشام دل من پر شد از آن عطر غریبی که نوشتند کمی قبل اذان سحر جمعه پراکنده در آن دشت خداییست.

چشم وا کردم وخود را وسط صحن وسرا ، عرش خدا، کرب وبلا ، مست و رها در دل آیینه جدا از غم دیرینه ولی دست به سینه یله دیدم من سر تا به قدم محو حرم بال ملک دور و برم یک سره مبهوت به لاهوت رسیدم چه بگویم که چه دیدم که دل از خویش بریدم به خدا رفت قرارم نه به توصیف چنین منظره ای واژه ندارم سپس آهسته نشستم،و نوشتم (فقط ای اشک امانم بده تا سجدهء شکری بگذارم )که به ناگاه نسیم سحری از سر گلدستهء باران واذان آمدو یک گوشه از آن پردهء در شور عراقی و حجازی به هم آمیخته را پس زدو چشم دلم افتاد به اعجاز خداوند به شش گوشهء معشوق خدایا تو بگو این منم آیا که سراپا شده ام محو تمنا و نماشا فقط این را بنویسید رسیده است لب تشنه به دریا دلم آزاد شد از همهمه دور از همه مدهوش غم وغصه فراموش در آغوش ضریح پسر فاطمه آرام سر انجام گرفتم.

شاعر : سید حمیدرضا برقعی

نگارش در تاريخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 توسط علیرضا تلخابی |

شنيده مي شود از آسمان صدايي كه...

كشيده شعر مرا باز هم به جايي كه ...

نبود هيچ كسي جز خدا،خدايي كه...

نوشت نام تورا ،نام اشنايي كه ـ

پس از نوشتن آن آسمان تبسم كرد

و از شنيدنش افلاك دست و پا گم كرد

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الكن شد

نوشت فاطمه هفت آسمان مزين شد

نوشت فاطمه تكليف نور روشن شد

دليل خلق زمين و زمان معين شد

نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است

غزل  قصیده ی نابی که در ازل گفته است

نوشت فاطمه تعريف ديگري دارد

ز درك خاك مقام فراتري دارد

خوشا به حال پيمبر چه مادري دارد

درون خانه بهشت معطري دارد

پدر هميشه كنارت حضور گرمي داشت

براي وصف تو از عرش واژه بر مي داشت

چرا كه روي زمين واژه ی وزيني نيست

و شأن وصف تو اوصاف اينچنيني نيست

و جاي صحبت اين شاعر زميني نيست

و شعر گفتن ما غير شرمگيني نيست

خدا فراتر از اين واژه ها كشيده تورا

گمان كنم كه تورا، اصلا آفريده تورا

كه گرد چادر تو آسمان طواف كند

و زير سايه ی آن کعبه اعتکاف كند

ملك ببيند وآنگاه اعتراف كند

كه اين شكوه جهان را پر از عفاف كند

كتاب زندگي ات را مرور بايد كرد

مرور كوثر و تطهيرو نور بايد كرد

در آن زمان كه دل از روزگار دلخور بود

و وصف مردمش الهاكم التكاثر بود

درون خانه ی تو نان فقر آجر بود

شبيه شعب ابي طالب از خدا پر بود

بهشت عالم بالا برايت آماده است

حصير خانه ی مولا به پايت افتاده است

به حكم عشق بنا شد در آسمان علي

علي از آن تو باشد... تو هم از آن علي

چه عاشقانه همه عمر مهربان علي!

 به نان خشك علي ساختي، به نان علي

از آسمان نگاهت ستاره مي خواهم

اگر اجازه دهي با اشاره مي خواهم-

به ياد آن دل از شهر خسته بنويسم

كنار شعر دو ركعت نشسته بنويسم

شكسته آمده ام تا شكسته بنويسم

و پيش چشم تو با دست بسته بنويسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده

و مادري كن و اينبار هم اجازه بده

به افتخار بگوييم از تبار توايم

هنوز هم كه هنوز است بي قرار توايم

اگر چه ما همه در حسرت مزار توايم

كنار حضرت معصومه در كنار توايم

فضاي سينه پر از عشق بي كرانهء توست

(كرم نما و فرود آ كه خانه خانهء توست)

 

نگارش در تاريخ شنبه بیست و سوم خرداد 1388 توسط علیرضا تلخابی |
جان مادرت

دلها شده دوباره پريشان مادرت

آقا  بيا به مجلس ما جان مادرت

روزي فاطميه ي ما را زياد كن

دست شماست سفره ي احسان مادرت

در فاطميه بيعت خود تازه مي كنيم

تا كه شويم باز مسلمان مادرت

تصديق مي كنيم كه تطهيرمان كني

شايد شويم سائل و مهمان مادرت

وقتي براي آمدنت كم گذاشتيم

گشتيم شيعيان پشيمان مادرت

اي مرد انتقام كتك خورد ه ها ببين

افتاده ايست پشت در خانه مادرت

آبادتر شدند حرم هاي اهل بيت

غير از مزار خاكي پنهان مادر ت

 سروده ي جواد حيدري

***

شكر حق

شكر مي گويم خدا را خلقتم زهرايي است

شد گواهم اشك جاري طينتم زهرايي است

گر نگاهي هم نمايم دست من خواهد گرفت

من نخواهم شد ذليل وعزتم زهرايي است

فاطميّه از محرم بيشتر جلوه كنم

برجهان تاثير دارم قدرتم زهرايي است

من حسيني بودنم را خرج مادر مي كنم

شاهدم باشد خود او هيئتم زهرايي است

عاشقي گفتا قبر مي خواهم چكار

بي نشانم كن  ببينم تربتم زهرايي است

مادري اش روز محشر تازه گل خواهد نمود

تازه مي فهمم خدايا قيمتم زهرايي است

شد به يك سيلي تمام چهره هاي ما كبود

غصه هايم گريه هايم غربتم زهرايي است

آن زماني كه زند تكيه به كعبه مهدي اش

فاش مي گويد به عالم دولتم زهرايي است

سروده ي جواد حيدري

***

رباعيات و دو بيتي هاي ايام فاطميه

اي آن كه شما اهل جفا و شرريد

از مردم بت پرست نامردتريد

در خانه مرا شبيه محسن بكشيد

از خانه علي مرتضي را نبريد

 سروده ي جواد حيدري

***

من حاجي كعبه ي امامت هستم

در حج ولا در استقامت هستم

تا اينكه علي را به سلامت ديدم

در اوج شكستگي سلامت هستم

سروده ي جواد حيدري

 ***

در زير لگد دو چشم من سوي تو بود

گيسوم پريشان تو و موي تو بود

با پهلوي بشكسته تو ديدي حيدر

زهرا همه جا هميشه پهلوي تو بود

سروده ي جواد حيدري

***

اي سينه پصاف و ساده ي من به فدات

اين قامت ايستاده ي من به فدات

تا اينكه بماني و هميشه باشي

يك سوم خانواده ي من به فدات

سروده علي اكبر لطيفيان

 ***

پروانه ي شمع سحرت مي گردم

اي كعبه خودم دور سرت مي گردم

امروز به جبران نود زخم احد

بنگر كه چگونه سپرت مي گردم

سروده علي اكبر لطيفيان

***

يا فاطمه از اشك ترا مي خواهيم

بيمار تو هستيم و دوا مي خواهيم

هر كس پي حاجتي رود بر در دوست

ما از تو برات كربلا مي خواهيم

سروده ي حبيب الله موحد

 ***

ديدار بقيع ز آرزويم نرود

من فاطميم ز خلق وخويم نرود

عمريست غلام در گه زهرايم

 يا رب مددي كه آبرويم نرود

سروده ي حبيب الله موحد

 ***

عمريست دلم گشته هلاكت زهرا

دست من و آن دامن پاكت زهرا

بنما كرمي كه بار ديگر اي گل

صورت بنهم به روي خاكت زهرا

سروده ي حبيب الله موحد

 ***

يا فاطمه از غصه كبابم كردي

چون شمع تو قطره قطره آبم كردي

يك شهر سلام بي جوابم كردند

از چيست تو اين گونه جوابم كردي

سروده ي حبيب الله موحد

 ***

يا رب به ميان شعله وآتش و دود

بگرفته فلك ز دست من بود و نبود

با ضرب لگد پهلوي يارم بشكست

پوشيده دو ديده از جهان ياس كبود

سروده ي حبيب الله موحد

 ***

يا رب ز فشار درب بي تاب شدم

ا ز ضربت سيلي عدو خواب شدم

هوش از سر من ربوده درد پهلو

اما ز غريبي علي آب شدم

سروده ي حبيب الله موحد

 ***

پيراهن اضافي

با سينه ي شكسته علي را صدا مكن

اينگونه پيش من كفنت را سوا مكن

هفتاد وپنج روز زمن رو گرفته اي

امروز را بيا و از اين كارها مكن

من روزدم تو خنده به تابوت مي كني!!

اينگونه با دلي شكسته است تا مكن

پيراهن اضافي نداري عوض كني

پس بر لباس خوني خود اعتنا مكن

از اين طرف به آن طرف خانه پيش من

پيراهن حسين مرا جابه جا مكن

من بيشتر به فكر توام درد مي كشي

پس زودتر برو، برو فكر مرا مكن

هر قدر هم كه باز بگويم نرو بمان

بي فايده است پس برو و پا به پا مكن

اصلا بيا بدون خداحافظي برو

حتي براي ماندن من هم دعا كن

علي اكبر لطيفيان

***

حرمت بانو

گيرم كه خانه خانه ي وحي خدا نبود

آتش به بيت ام ابيها روا نبود

آن بانويي كه حرمت قرآني اش سزاست

در كوچه اش تهاجم اعدا سزا نبود

در آستان خانه ي او دود بهر چيست

آل رسول تازه مگر در عزا نبود

احمد مگر سلام به او بارها نداد

زهرا مگر زاهل همين هل اتا نبود

پرداخت شد بهاي رسالت عجب چه زود

پس بيعت ولاي علي بي بها نبود

حالا چه وقت مجلس شوراي رهبر است

حيدر مگر خليفه ي دين خدا نبود

اي قوم اين همه عجله از براي چيست

مولا مگر به غسل رسول خدا نبود

در كار خير اين همه راي خلاف چيست

حالا كه وقت شبهه و چون و چرا نبود

در شهرتان همايش نا مردي از چه روست

بازوي دين سزاي غلاف جفا نبود

نامردي است ضربه به گل بي هوا زدن

آيا هجوم سيلي تان بي هوا نبود؟

حتي صداي سيلي تان تا بقيع رفت

اين كار غير زاده ي قوم دغا نبود

اين ماجرا حماسه ي زهرا شناسي است

كوثر مگر شناسه ي خير النسا نبود

سروده ي محمود ژوليده

***

بار سنگين

اي خدا صبر بده در غم بي مادر ي ام

سخت لبريز شده عاطفه ي دختر ي ام

مادرم كو كه كِشد دست نوازش به سرم

يا مرا هم ببرد يا كند از غم بري ام

خانه داري شده كار من طفل معصوم

نيست اي مادر من تجربه ي مادري ام

زير بار غم سنگين تو من مي ميرم

گر تسلي ندهي يا نكني دلبري ام

فضه فكر من و فكر حسنين است ولي

من غم خانه نشين دارم و از خود بري ام

تربت مخفي تو هست همه دلخوشي ام

همه آرامشم اين است كه من كوثري ام

گل بستر نظرم را به خودش جلب كند

تا زيادم نرود زخم تو اي بستري ام

با نگاه در و ديوار شود پايم سست

پشت در زائر قبر پسر آخري ام

كاشكي رنگ در خانه عوض مي گرديد

من خودم سوخته از اين در خاكستري ام

اي خدا شكر كه بابا و برادر دارم

واي از آن دم كه سر نيزه كند سروري ام

زير خورشيد سرت محمل بي سايه رود

تابشي كن كه نبينند به بي معجري ام

 سروده ي محمود ژوليده

نگارش در تاريخ یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 توسط علیرضا تلخابی |
صدایی به رنگ صدای تو نیست
بجز عشق، نامی برای تو نیست
شب و روز تصویر موعود من
در آیینه جز چشم¬های تو نیست
تن جاده از رفتنت جان گرفت
رگ راه جز رد پای تو نیست
مزار تو بی مرز و بی انتهاست
تو پاکی و این خاک جای تو نیست
به تشیع زخم تو آمد بهار
که جز سبز، رخت عزای تو نیست
کسی کز پی اهل مرهم رود
دگر شیعه زخم¬های تو نیست
به آن زخم¬های مقدس قسم
که جز زخم، مرهم برای تو نیست
«قیصر امین پور»
التماس دعا...

با تشکر از فاطمه که این شعر رو برایم ارسال کردند.

نگارش در تاريخ یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 توسط علیرضا تلخابی |
                                                 اولین سوگواره یاد یاس

با مشارکت حوزه هنری استان قم

                             از طرف کانون ذاکرین دانشگاه قم

                                                     با حضور استاد عبدالجبار کاکایی

در تاریخ ۲۲/۲/۱۳۸۸ در ساعت ۱۰ الی ۱۲ در تالار شیخ مفید دانشگاه قم برگزار می گردد.

علاقمندان جهت ارسال اشعار خود با شماره ۰۹۱۹۳۵۹۸۴۰۴ یا دفاتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه قم تماس حاصل نمایند.

نگارش در تاريخ سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 توسط علیرضا تلخابی |

سلام

مسأله انسان­سازی،جامعه­سازی و انتقال فرهنگ شیعی به نسل بعد در مجالس امام حسین علیه السلام ،قوی­تر نیز می­باشد؛زیرا ماهیت قیام امام حسین علیه السلام و نیز آموزه­های تربیتی،سیاسی ،فرهنگی و اجتماعی عاشورا،در تعالی و بالندگی انسان و جامعه چشمگیر بوده و عناصر رویداد کربلا،مؤلفه­های اساسی و اصلی را در ترسیم فرهنگ شیعی رقم زده­است که توسط مراسم سوگواری به نسل بعد منتقل می­شود.

از  عناصر انسان­ساز،جامعه­ساز و فرهنگ­ساز می­توان به موارد زیر اشاره کرد:

عبادت،ایثار،شجاعت،توکل،صبر،امربه­معروف و نهی­ازمنکر،نابودی اسلام در شرایط سلطه یزیدیان،حرمت بیعت با کسی چون یزید،شرافت مرگ سرخ بر زندگی ذلت­بار،اندک بودن انسانهای راستین در صحنه امتحان،لزوم شهادت­طلبی در عصر حاکمیت باطل،زینت بودن شهادت برای انسان،تکلیف مبارزه با سلطه جور و طغیان،اوصاف پیشوای حق،تسلیم و رضا در برابر خواسته خدا و...

درس آزادگی به دنیـا داد رفتـار حسـین/بذر همت در جان افشاند،افکار حسین/گر نداری دین به عالم، لااقل آزاده باش/این کلام نغز می­باشد زگفتار حســـین /مرگ با عزت ز عیش در مذلت بهتر است/نغمه­ای می­باشد از لعل دُربار حســـین

با تشکر از خانم ریحانه امیری

نگارش در تاريخ سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 توسط علیرضا تلخابی |
 

سر انجام س از مدتها انتظار سایت رسمی

عارف جلیل القدر حضرت آیت الله سید عباس کاشانی(حفظه الله)

افتتاح و رسما شروع به کار کرد.

با توجه به شدت کسالت حضرت آیت الله العظمی کاشانی از تمامی برادران وخواهران دینی التماس دعا داریم.

http://www.alkashani.ir/

نگارش در تاريخ سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 توسط علیرضا تلخابی |
 

از مرحوم حاج آقا مجتهدی نقل شد که میفرمودند: آقای آخوند از آقای نخودکی خواست که او را موعظه کند. آقای نخودکی گفت: مرنج و مرنجان آقای آخوند گفت مرنجان را فهمیدم یعنی کسی را اذیت نکنم. ولی مرنج یعنی چی ؟ چطور میتوانم ناراحت نشوم؟مثلا وقتی بفهمم کسی مرا غیبت کرده یا فحش داده چطور میتوانم نرنجم؟! آقای نخودکی گفت: علاج آن است که خودت را کسی ندانی. اگر خودت را کسی ندانستی دیگر نمی رنجی.

نگارش در تاريخ دوشنبه نهم دی 1387 توسط علیرضا تلخابی |
 

 با آب طلا نام حسین قاب کنید ،با نام حسین یادی از آب کنید ،

خواهید که سربلند و جاوید شوید ، تا آخر عمر تکیه به ارباب کنید

فرارسیدن ایام حزن و اندوه حسین فاطمه (ع) برشما تسلیت و تعزیت باد .

نگارش در تاريخ دوشنبه نهم دی 1387 توسط علیرضا تلخابی |
درباره وبلاگ
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها


قالب وبلاگ